|
همیشه وقتی میومدم اینجا، برای این بود که احساسات انبار شده روی قلبم رو خالی کنم! ولی امروز خالی از هر احساسیم! رسیدم به یه جور تهی بودن که خیلی عذاب آوره! انگار یه نفر یهو تمام احساساتم رو ازم گرفته! فکر کنم یه مدت، زیادی از قلبم و احساسم کار کشیدم! حالا به کل تعطیل شدن! به شکل عجیبی شبیه ربات شدم!! این آهنگ یانی عجب چیز فوق العاده ای بوده و من کشفش نکرده بودم! یکی از دوستان محترم گفته بود که بدون شماره گذاری بنویسم! ولی بازم سبک نوشتنم انگار همونه! فقط شماره های اول خط رو برداشتم!! این تیکه تیکه نوشتنم فکر کنم از عواقب زیادی منطقی فکر کردنه! میگم که! شبیه ربات شدم! این روزها زندگی بدجور داره بهم سخت میگیره! هرچند این سختی ها باعث شد یه دوستِ خوب کشف نشده رو کشف کنم! برای پرهیز از بی ربط گوییِ بیشتر، از ادامه پست صرف نظر میکنم!
1- به شکل عجیبی واسه درس خوندن بی حوصله ام! یه عالمه هم درس دارم! چه خوب!! 2- نمی دونم شاید بگید این آهنگ بلاگمم غم انگیزه! اما واسه من یه خاطره است! وقتی بهش گوش میکنم، احساس میکنم آهنگ زندگیِ منه که میزنه! 3- چه تلخه کسی رو دوست داشته باشی که بدونی هیچ وقت به دستش نمیاری!! 4- عقل یا احساس؟ حق با چیست؟ پیش از رفتن ای خوب! کاش می شد این حقیقت را بدانی یا بدانم «محمدعلی بهمنی»
1- این روزها انقدر ذهنم شلوغه که گاهی دلم میخواد یه دور فرمتش کنم، دوباره از اول همه چی رو بریزم توش! ولی یه کم مرتب تر!! قلبمم دست کمی از ذهنم نداره!! پر شده از احساسات متناقض! گاهی احساس میکنم مدت هاست حتی با خودمم صادق نبودم! فکر میکنم چقدر به خودم دروغ گفتم تو این یه سال! چقدر به احساسم توهین کردم و ندیده گرفتمش!! 2- این چند وقته در به در دنبال یه لحظه سکوت و آرامش گشتم تا بتونم لحظه ای به افکار و احساساتم فکر کنم! ولی نمیشه! شایدم من دارم از فکر بهشون فرار میکنم! 3- کلاس های دانشگاهم که از 25 شهریور شروع شده و هنوز هیچی نشده یه خروار درس نخونده! این ترم دیگه به خودم زحمت ندادم که قول بدم از اول ترم درس میخونم!! خودم که خودم رو میشناسم! کی رو رنگ میکنم؟! 4- تنهایی خیلی سخته! مخصوصا وقتی مدت ها ازش دور بودی، و دوباره به اجبار تنها میشی! 5- زود برمیگردم! پ.ن. چرا من انقدر فونتم رو ریز میبینم؟! اگه شما هم باهاش مشکل دارید بگید عوضش کنم!!
|